|
|
|
|
زمينه هاي طرح خاورميانه بزرگ.طرح خاورميانه بزرگ، با گستره پهناور و برنامه هاي بلند پروازانه، حكايت از آن دارد كه از ديدگاه محافظه كاران كاخ سفيد و نظريه پردازان آموزه هاي ليبرال دموكراسي غرب، رويدادهاي بنياديني در جهان اتفاق افتاده كه زمينه اين طرح را فراهم كرده است. به نظر مي رسد، دو رويداد مهم، در دهه پاياني سده گذشته ميلادي، زمينه ساز طرح خاورميانه بزرگ آمريكا شده است: ۱- نظم نوين جهاني(The World New Order)امريكا، در دهه نود ميلادي سده گذشته تلاش كرد كه نظم نوين جهاني موردنظر خود را با همكاري و همياري هم پيمانان اروپايي و كشورهاي صنعتي ديگر به سرانجام برساند. در اين دهه راهبرد سياست خارجي امريكا، الگو پذيري از انديشه هاي فرانسيس فوكوياما، نظريه پرداز پايان تاريخ[۱] و ساموييل هانتينگتون، نظريه پرداز برخورد تمدن ها[۲]بوده است. نظريه پردازان ياد شده، غرب را به مثابه يك كل به هم پيوسته و يك تمدن با ويژگيها و نشانه هاي همگون معرفي كردند كه در برابر جهان بي نظم، قرار گرفته است.[۳] جورج واكر بوش، در يازدهم سپتامبر ۱۹۹۰م. در كنگره امريكا به مناسبت بحث درباره بودجه، راهبرد نظم نوين جهاني را اعلام كرد:
« بحران خليج فارس لحظه اي بي همتا و فوق العاده در تاريخ است. فرصت نادري، براي كشورها، دست داده تا به طور دسته جمعي مانع اعمال تجاوز كارانه در آينده شوند. از ميان اين دوران سخت نظم نوين جهاني، در حال تكوين است. صدها نسل در جست وجوي اين راه اغواگر كه به صلح ختم مي شود، بودهاند وبه طور همزمان هزاران جنگ طي دوره تكاپوي انساني درگرفته وامروز، آن جهان جديد، تلاش براي تولد راآغاز كرده است. جهاني كاملاً متفاوت ازجهاني كه ماشناخته ايم، جهاني كه درآن توانمندان به حقوق ناتوانان احترام بگذارند.»[۴] تعريف نظم نوينازنظر بنيانگذاران نظم نوين جهانی، نظم نوین نظامي است كه در آن هيچ ملتي نبايد بخشي ازحاكميت خود را از دست بدهد. اين نظم ويژگي هايي دارد از جمله حاكميت قانون، متوسل نشدن به زور، حل اختلاف از راه هاي مسالمت آميز، رعايت حقوق بشر وجهان چند قطبي، مانند آمريكا، اروپا، چين، روسيه، ژاپن، هندوستان ومجموعه اي ازكشورهاي كوچك تر.[۵] با پايان يافتن جنگ سرد وفروپاشي اتحاد شوروي پيشين به عنوان تنها رقيب ايالات متحده آمريكا، زمينه براي رهبري و زمامداري بدون رقيب آمريكا برجهان آماده شد. نظم قديم دوقطبي فروپاشيد. اكنون بايد نظم نويني برجهان حاكم شود كه در نوك هرم قدرت ومديريت آن، امريكا قرار داشته باشد.براي ايجاد چنين نظمي بايد ساختار سياسي جهان اصلاح و مرزهاي مادي ومعنوي هركشوري بايد روشن شود واز ديدگاه امريكا، منطقه خاورميانه، به دليل اولويت استراتژيك، براي داشتن نظم نوين، ازجايگاه ويژه اي برخوردار است. براساس اولويت بندي امريكا، امنيت، رفاه وبرتري اسراييل درمنطقه خاورميانه از اولويت نخست برخوردار و در اين فرصت، زمينه هاي مناسبي براي حل مسأله فلسطين پديد آمده است. اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيده، سوريه به عنوان يكي از كشورهاي خط مقدم مبارزه با صهيونيسم، حمايت بين المللي را از دست داده و اختلاف ژرفي كه يورش عراق به كويت در ميان كشورهاي عرب پديدآورد، همه اینها فرصت استثنايي براي امريكا فراهم كرده است تا نظم و سامانه مورد نظر خود را بر بحرانيترين منطقه جهان استوار وكشورهاي مخالف نظم نوين را مهار كند. و از اين راه برشاهراه اقتصادي ونفت خاورميانه مسلط و از منافع استراتژيك خود پاسداري كند.[۶] نقد نظم نوينبرخلاف تصور و برداشت جورج واكربوش، رييس جمهور امريكا ودستياران سياست خارجي اش، راهبرد نظم نوين جهاني - با توجه به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، شكست صدام حسين درجنگ نخست خليج فارس و فروپاشي وحدت عربي در برابر اسراييل- به دليل فرمايشي بودن، حتي از سوي سياستمداران كهنه كار امريكا، استقبال نشد. به گونه اي كه هجده ماه پس ازجنگ نخست خليج فارس اميد براي ايجاد يك نظم نوين، بسرعت كمرنگ شد وحتي جورج واكربوش كاربرد «نظم نوين» را كنار نهاد. پس از آن، تنها منتقدان سياست خارجي بوش آن را به كار بردند.[۷]هنري كيسنجر، وزير خارجه پيشين امريكا، براين باور است كه امريكا در سدة بيستم، سه بار پس ازسه پيروزي، آرزوهاي خود را براي نهادينه كردن ارزش هاي امريكايي در جهان، درقالب نظم نوين جهاني اعلام كرده است. ويلسون پس از پايان جنگ جهاني نخست دركنفرانس صلح پاريس، فرانكلين دلانور روزولت درپايان جنگ جهاني دوم وجورج واكر بوش پس ازپيروزي برصدام حسين درجنگ نخست خليج فارس(۱۹۹۰).[۸] زيبگينو برژنيسكي، مشاور امنيت ملي جيمي كارتر، رييس جمهور پيشين امريكا مي گويد: «نظم نوين جهاني، تاكنون شعار بوده ومطمئن نيستم كه جورج واكربوش، رييس جمهور هم معناي آن رافهميده باشد. من هم نمي دانم معنای آن چيست.»[۹] راهبرد نظم نوين جهاني جورج واكر بوش، رييس جمهور پيشين امريكا، هيچ تغييري درجهان، به ويژه خاورميانه، نتوانست پديد آورد .زيرا منافع راهبردي ايالات متحده بارژيم هاي اقتدارگرا كه خواستار حفظ وضع ونظم موجود منطقه هستند، گره خورده بود. ازاين رو به هم خوردن نظم منطقه اي خاورميانه برابر بود باتهديد منافع راهبردي امريكا. راهبرد نظم نوين، همان گونه كه درسايه جنگ ويرانگر خليج فارس اعلام شده بود، پس ازمدتي به حافظه بي رحم تاريخ سپرده شد. نظم منطقه اي.نخستين و مهم ترين كاركرد طرح خاورميانه بزرگ، برجسته سازي بخشي از جغرافياي سياسي- فرهنگي جهان به عنوان بخش آسيب ديده و نيازمند اصلاح است. در دوران جديد، به نظر مي رسد كه بازسازي سامانه منطقه اي درخاورميانه مهم ترين گام در بازسازي نظم نوين جهاني به شمار آيد. ايجاد سامانه هاي جديد كه نشانه اي ازمنطقه اي شدن امنيت به شمار ميآيد، يكي ازابزار هاي مهم قدرت هاي بزرگ، براي حفظ امنيت جهاني است. در دنياي پس از جنگ سرد، محدود كردن بحرانها به سطوح منطقه اي و جلوگيري از گسترش آن به مناطق ديگر، مهم ترين كاركرد ايجاد نظم منطقه اي، از سوي قدرت هاي بزرگ است. آمريكا، درطرح خاورميانه بزرگ، نخست به دنبال منطقه سازي و تعريف یك محدوده جغرافيايي به عنوان يك منطقه است.(واعظي راهبرد) نظم منطقه اي خاورميانه مركب از كشورهاي عضو اتحاديه عرب، اسراييل، تركيه وايران است. به نظر مي رسد دولت هاي عربي با هويت مشترك و عضويت در سازمان منطقه اي اتحاديه عرب، تشكيل دهنده هسته نظام منطقه اي خاورميانه باشند. دولت هاي غير عرب پيراموني، تركيه، ايران واسراييل به دليل محروميت ازورود به هسته ومركز، جمع ديگري را شكل مي دهند. اما با اين همه، كشورهاي پيراموني، به واسطه مرز بندي هاي جغرافيايي و درگير بودن درچالش هاي منطقه اي از اعضاي اين نظام و منطقه به شمار مي آيند.[۱۰] ۲- فروپاشي اتحاد جماهير شوروي.يكي اززمينه هاي طرح خاورميانه بزرگ فروپاشي اتحاد جماهير شوروي است. به گفته برژنيسكي، فروپاشي اتحاد شوروي درسال 1991م. سياه چاله اي در مركز اورآسيا، ايجاد كرد، [۱۱]كه ايالات متحده امريكا رادرحيراني و شگفتي فرو برد. اين رويداد تاريخي، موجب شد كه امريكا بر پندارهاي ناصواب و نابجاي خود، درباره نظام بين الملل تاكيد و انديشه ليبرال دموكراسي غربي رابه رهبري امريكا، پيروز ميدان جنگ سرد و نظام بين الملل دو قطبي اعلام كند. ايالات متحده امريكا كه ميدان را خالي از رقيب احساس مي كرد و ديگر بازيگران ريز و درشت دولتي وغير دولتي را به حساب نمي آورد، سطح تحليل خود را به سراسر جهان گسترش داد، و براي جهان و آينده جهان، ازجمله منطقه مهم خاورميانه خط ونشان كشيد. -------------------------------------------------------------------------------------- The End Of Hestory And The Last Man-1 2- The Clash Of Civilization ۳-هاشم نصیری، کتاب آمریکا (1)، ص ۷۶. ۴- جعفري ولداني، پیشین، ص. ۵- آقابخشي و افشاری راد، پیشین، ص۴۵۷. ۶- سليماني، پیشین، ص۱۴۳. ۷- شولزينگر، پیشین، ص ۶۱۵. ۸- هنری كسينجر، دیپلماسی، ترجمه محمد حسن کاووسی، ج، ۲ ص ۵۶۸. ۹- اسديان، پیشین، ص۶۴. ۱۰-ریمون آلویش هينبوش،سیاست خارجی کشورهای خلیج فارس،ترجمه علی گل محمدی، ص۷۱. ۱۱- زیبگینو برژینسکی، پس از سقوط، ترجمه امیرحسین توکلی، ص ۹۱. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 6:39 توسط آصف جوادی
|
|
||